یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

ششمین ماه از زندگیت

  مبارکت باشد میوه دلم ششمبن ماه زندگیت. شش ماهی که برای من زیباترین ماه های زندگیم بود ،حالا که دیگه به خوبی من و بابایی رو میشناسی، حالا که هر وقت از جلوت رد میشیم با چشم دنبالمون میکنی، حالا که هر وقت تنهات بزاریم با صداهای مخصوص خودت صدامون می کنی،حالا که خداروشکر دل دردات خوب شد، حالا که عشقمون شده به به درست کردن برای شما، حالا که خودت قلت میزنی، حالا که دوست داری بشینی، حالا که قهقهه می زنی ،...... کار ما شبانه روز شکر به درگاه خدایی است که اونقدر بزرگ و مهربونه که دختر دست گلی مثل تو رو به ما هدیه داد هر چی بزرگ تر میشوی بیشتر عاشقت می شوی و همچنین بیشتر دلتنگ گذشته.... عزیزکم این قدر شیرین شدی که دل همه برات میره...
15 اسفند 1393

100 روزگیت مبارک

     روزگیت مبارک دخترم.....               الهی صد ساله شی                     نه صد و بیست ساله شی                     نه صد و بیست سال کمه              همیشه زنده باشی                                         دختر کوچولوی من،صد روز از زمینی شدنت مثل چشم برهم زدنی گذشت. انگار همین دیروز بود که ...
5 دی 1393

سه ماهگیت مبارک

ماهگیت مبارک یسنای نازنینم :سه ماه از زمینی شدنت میگذره و روز به روز کارای جدیدانجام میدی.الان دیگه قشنگ من و بابایی رو میشناسی و وقتی از جلوت رد میشیم باسرت ما رو همراهی می کنی. عزیزم الان دیگه اگه چیزی بدیم دستت میتونی نگهداری بیشتر وقتا مشغول خوردن دستای کوچولوت هستی وقتی باهات حرف میزنیم برامون میخندی توی تشک بازیت میمونی با عروسکاش بازی میکنی من و بابا عاشقتیم ،تو همه زندگیمون عزیز دلم             ...
15 آذر 1393

بدون عنوان

همسر عزیزم: عشق را با تو تجربه کردم، امید به زندگی را در تو آموختم ، محبت را در قلب تو یافتم با هر تپش قلبم میگویم دوستت دارم و چشمان همیشه عاشقم در انتظار توست. چهارمین سالگرد عشقمون مبارک دختر عزیزم، یسنا جان : مامانی امروز چهارمین سالگرد عشق مامان باباست که با سالهای پیش خیلی فرق داره آخه خدا جون گل قشنگی مثل شما رو بهمون هدیه داده. راستی مامانی سال پیش تو همین ماه بود که خدای مهربون شما رو فرستاد تو دل مامانی پس یه جورایی سالگرد ورودت به زمینه. زمینی شدنت مبارک نور چشمم خدا جون بابت عزیزانی که بهم دادی هزاران بار شکرت ...
11 آذر 1393

دو ماهگیت مبارک دختر گلم

 دختر قشنگم امروز دو ماهه شدی و وقت زدن واکسنت بود که با مامانی جون   بردیمت مرکز بهداشت برای زدن واکسن ، نیم ساعت قبل از واکسن بهت استامینوفن دادم که خیلی موثر بود و باعث شد درد کمتری حس کنی کنی. وقتی واکسن زدی حسابی گریه کردی ولی بعدش تو ماشین خوابت برد. بابایی دلش پیش شما بود و زنگ میزد  حالت رو میپرسید. اینم عکس روز واکسنت که بمیرم که بی حالی   ...
5 آذر 1393

همایش شیر خوارها

  آن روز تمام عرشیان آزردند                                                             زان  قوم که غنچه تو را پژمردند  قنداقه طفل تا نهادی بر خاک                                                            تا پیش خدا فرشتگانش بردند        ...
5 آذر 1393